بدون شرح
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به وب سایت "بدون شرح" . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
 
 
داستان واقعی ( یک تکه سیم )
محتوا صفحه ثابت

*یک تکه سیم*

-این داستان مربوط به مردی است در گوشه کنار تهران بزرگ،مردی جوان که از بی رحمی روزگار پیر شده و کمرش زیر بار سنگین مسءولیت شکسته و دیگر شرم میکند که به چشمان همسر و دخترش نگاه کند و به مواد مخدر رو می آورد،در نهایت زیر فشار بی پولی،اعتیاد و افسردگی شدید کم می آورد و خجل از خانواده ی خویش آنها را حدود ۴٠ روز ترک می کند تا با خود خلوت کند وکمی از دغدغه ها دور باشد.اما با وضعیتی بدتر و حالی خراب تر به سوی خانه باز می گردد.

-دیگر چاره ای برای وی باقی نمانده بود خانواده ی وی در بی پولی غوطه ور شده و خود او زیر فشار اعتیاد و شرمساری نزد خانواده،کمر خم کرده بود.اما با کمک های فراوان همسرش و البته اراده ی خود او اعتیاد به تدریج از زندگی وی پاک شد.

-تنها مشکلی که گریبان آنها را گرفته بود مساله ی رایج در اکثر خانه های ایران یعنی بیکاری و بی پولی بود.

-غم و اندوه در چهره ی مرد پیدا بود،سو ء هاضمه اندام او را چون سیمی لاغر کرده بود و همچو شمع آب میشد.وی روزی مطلبی را خواند که در گوشه ای دیگر از جهان مردی خانواده ی خود را با استفاده از هنر از فقر نجات داده است.

-این موضوع جرقه ای شد در ذهنش تا شرایط نامساعد فعلیش را تغییر دهد.پس از آن با همکاری دختر و همسرش و ایجاد انگیزه از سوی آنان حرفه ی هنرهای تجسمی و ساخت اشکال زیبا و هنری توسط تنها یک تکه سیم را آغاز کرد و برای شروع کارهایش را در گوشه ی پیاده رو می فروخت و کم کم کارش رونق گرفت و توانست آثارش را در گالری به نمایش بگذارد.

-اما برگزاری گالری و تجملات بسیار با روحیات او سازگار نبود و پیاده رو را ترجیح داد.او هم اکنون درآمدی قابل قبول دارد و دیگر سرش را بالا میگیرد و با غرور و شادمانی به صورت همسرش نگاه میکند.با آرزوی موفقیت بیش از پیش مرد قصه مان و به امید روزی که هیچ مردی سرش را در برابر خانواده اش خم نکند.

 

تهیه و تنظیم:پسر ایرونی